
|
غمگین که می شوم و دلم که می گیرد با عطرهای تنهایی و دشت های همهمه بوی کدامین گل مرا به گریه می خواند !؟ با حرف کدامین پرنده چهچهی از دلم بر آسمانهاست !؟ غروب که می شود و آسمان که پله پله پایین می آید هیچ کس نام کوچه های خاکی کودکیم را به یاد نمی آرد هیچ کس رنگ روزهای کوچه های خاکیم را نمی شناسد و هیچ کس با غصه های خواب های من آشنا نیست تنها که می شوم و غروب که می شود هیچ نوایی جز آوای دوردست حسرت با دلم آشنا نیست ... + حک شده بر دل درشنبه 1386/12/11 7:50 توسط امراله |
|