
|
عاقبت خط کج و معوج جاده سنگلاخ پایان یافت ، و من رسیدم غبار آلود ، بی هراس از کین کین خواهان به کمین نشسته ، به امیدی که نویدش بر هوس بود مرا . و آن دم که نگهم جستجو کنان پرسید : " به کدامین مکان نشانی از اوست !؟ " تکیه بر سینه دیوار ، گفت آهسته تک درخت بید خشکیده ، با من ، آمدی جانم به قربانت ولی... نم نم بوسه سرد باران پاییزان ، اینک با آب دیدگانم ، آرام آرام گونه های خاک آلوده ام را می شویند. ... و من ندانستم دیر زمانی دیده ای سوی دیارم نگران بود ! هرگز ... هرگز که دگر آرزو نتوان کرد ، ستاره ای ، همنشین باشدش با من ، در سراب آسمان امیدم ... بر او خواهم بخشود . بر او خواهم بخشود این رفتن بی صدایش را ، اویی که پیوند سبز وجودش ، با یاد من است هنوز ... + حک شده بر دل درشنبه 1386/07/14 7:6 توسط امراله |
|