
|
گرچه مستیم و خرابیم چو شبهای دگر باز کن ساقی مجلس سر مینای دگر امشبی را که در آنیم غنیمت شمریم شاید ای جان نرسیدیم به فردای دگر ... میلادیست از جنس حضور، تار و پودش همه از رنگ ظهور ، بر رهگذران رهش ، عطری از بوی امید خواهند آورد ملایک... میلاد ناجی احساس ، مهدی موعود ، مبارک + حک شده بر دل درسه شنبه 1386/06/06 13:15 توسط امراله |
اقتدار پرواز بیهوده بود.
نه پری در کار ... نه آسمانی... و با خود همی گفتیم : ایا با لب های دوخته ، روزی خواهیم خندید !؟ امروز شنیدم که خواهی رفت ،تو ای همدم هماره من، دلم باز خواهد شکست، و تنم باز خواهد گریست ، و نگاهم پی غباری گم خواهد شد. ظلمت خواهد شکست. زهره را خواهم دید و به ستیغ بر خواهم آمد. و آن هنگام که آذرخشی فرود آید ، من ، لرزان خواهم گریست ، خندان خواهم گریست تا سیاهی را در سایه اش گم کنیم. ... و سکوت ما به هم خواهد پیوست. آفتاب از چهره ما خواهد ترسید تا که ما لبخند را به فراخنای تهی کشانیم و ... صدای سنگین سکوت ، در ذهن خسته ام می شکند، و از خویش دور افتاده ام لیک ، چراغی در دور دست وجودم ، سو سو میزند هردم ... مرا می خوانی !؟ صدای هوس بود بر شوره زار تردید من که چنین افتان و خیزان می آمد. لیک من ... + حک شده بر دل درسه شنبه 1386/06/06 12:36 توسط امراله |
و چهره ای هراسان ، با آوایی غمگین تر از غرور لگد مال شده اقاقی ، با من همی می خواند + حک شده بر دل دریکشنبه 1386/06/04 7:3 توسط امراله |
چشمان خود را خواهم شست با اشک دو دیدگانم ، تا که قطره ای ، از اشکم بنشاند یادگاری جاودانه بر تراز بی بقای این خاک... خاک من ، کیمیای من ، چون بامدادان چشم گشایم بر پهنه تو ، مرا جز آن روا نشاید که هزاران بوسه آرم بر آستان اهورایی تو و هزاران سحده بر سجده گاهت. خاک من ، کیمیای من ، گذشته پایدار من ، حال سرافراز من ، فردای امیدوار من ، به یاد آرم آن هنگامه ای که بر تن نازک خود رد سم اسبان بی خردان را می دیدی و به هوس و شوق ماندن ، خواستن و خواندن بر شعر " ای ایرانت " پایداری نمودی. ... و اینک ! کیست یارای آن قدمت و قدرت دیروز تو !!؟؟ تویی که در خود داشتی هزاران هزار تهمتن و پیلتن ... و اینک ؟ و آن هنگامه که مرا در آغوش خود جای دهی ، من بیابم شور وفا را از تو ، تا که رسانیم به هر آنانی که روزی مرا آشنای دیرین بودند و ... نمی دانم ... آری نمی دانم با که گویم حدیث آرزومند خویش بر شوق و عشقی که از تو شایسته آمده بر من ...!؟ ای مرز پر گهر ، بمان مادامی که نامت پاینده باشد... + حک شده بر دل درشنبه 1386/06/03 14:5 توسط امراله |
|